آرسینآرسین، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

آرسین حبیبی شاهزاده مامان و باباش

98/06/28

امروز اومدیم خونه مامان زهرا با نیما کلی شیطونی کردی و کلی با هم اومدید دارید بالکن رو تمیز میکنید ...
22 آبان 1398

98/06/26

پسر قشنگم امروز موبایلت رو انداختی بالای لوستر بعد از همه بامزه تر اینکه صندلی گذاشتی بری برداری موبایلت ...
22 آبان 1398

۹۸/۰۶/۲۵

پسر قشنگ امروز آوردم خونه مامان زهرا پیش نیما کلی نیما رو دیدی ذوق کردی با نیما دنبال هم میدویید میگید هیولا هیولا میگید هیول بعد یدفعه خاله مصی اومد انقدر با مزه به خاله گفتی خوبی هیول دیگه عسل مامان کلی از دستت خندیدیم بعد کیک درست کردم و شمع هم روشن کردیم کلی ذوق میکنی فوت میکنی و میگی هورررا ...
27 شهريور 1398

98/6/23

آی آی پسر شیطون یه لحظه خوابیدم بیدار شدم دیدم کل کرم رو خالی کردی رو خودت و موهات و زندگی ...
24 شهريور 1398

98/6/20

امروز با مامان سیما و بابایی و عمو مهدی داریم میریم طالقان یه روز بمونیم برگردیم آخه بابا یاسر نیست رفته ماموریت وقتی رسیدیم اینجا خیلی هوا سرده از سرما یخ کردیم تو گرمای تابستون از سرما کاپشن و کلاه پوشیدیم تازه اومدیم خونه خاله بابا یاسر یه پسر بچه هم هست اسمش عرفانه تو داری باهاش بازی میکنی خاک میریزید تو کامیون با هم جابه جا میکنید اون میگه کامیون سنگینه تو هم میگی سنگینه سنگینه شیرین زبون من ...
24 شهريور 1398

98/6/19

عسل مسلی من الان چند روزیه که داری پشت هم پلک میزنی من و بابا نگرانتیم اوردیمت بیمارستان کل بیمارستان رو میدوئی اینور میدوئی اونور از این طرف به اون طرف بعد رفتیم دکتر موقع خداحافظی رفتی لباتو غنچه کردی به خانم دکتر میگی بوس بوس خانم دکتر رو بوس میکنی میگی آفظ(خداحافظ)  ...
20 شهريور 1398

98/6/18

پسر قشنگم اوردمت هیئت صدای طبل رو میشنوی میگی نانایه دست میزنی بشکن میزنی تو نمکدون منی ...
20 شهريور 1398