آرسینآرسین، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

آرسین حبیبی شاهزاده مامان و باباش

98/9/8

امشب تولد دایی علی هست اومدیم خونشون تو هم کلی تولد بازی میکنی آخه عاشق شمع فوت کردنی ...
20 آذر 1398

98/9/1

مامانی جونم شکل دایره رو یاد گرفتی دستتو گرد میکنی رو صورتت میگی این چیه دایره یا اینکه تو دفترت خیلی قشنگ شکل دایره میکشی . بعد میگی صندلی بکشم یا اینکه دوست داری با خونه سازی شکل صندلی درست کنی همش میگی مامان بیا بشین . صندلی ...
20 آذر 1398

کلمات و کارهای جدید تو آبان ماه

عمه سوده روز 19 آبان رفت انگلیس از اون موقع میگی سوده عفت میگی سوده نیست دیگه سراغش رو هم نمیگیری تازه فقط دیگه تو واتساپ میگی زنگ بزنیم سوده عمو جان . داد میزنی میگی دست نزن . موقع خواب میگی شب ببر مامان(شب بخیر)  . میگی مامان شیرینی میخوام . بستنی بخی(بخر) . بستنی علوسک. مامان بیا . نتن یاسر قرار بود دایی علی بیاد خونمون همش میگی علی میاد علی میاد
20 آذر 1398

98/8/23

مامان خوشگلم تو پارک افتادی دستت زخم شد دستت رو جلو سینت نگه میداری خودتو برامون لوس میکنی داری شیطنت میکنی تا میگیم آخی دستت چی شده سریع دوباره دستت رو میزاری رو سینت قربون تو بشم ...
20 آذر 1398

98/8/20

شعر جدید یاد گرفتی میگی دبی دبی دبیدم (یعنی همون دویدم و دویدم) به یک کوهی رسیدم . دو تا خاتون رو دیدم . دبا دبا دبا داد(یعنی همون یکیش به من دوا داد)
20 آذر 1398

98/8/18

امشب اومدیم خونه مامان سیما رادیو بابایی رو برداشتی بدو بدو فرار با خودت اوردی خونه تازه شبم بغل کردی خوابیدی تو نمکدون منی خوشمزه ...
20 آذر 1398