آرسینآرسین، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

آرسین حبیبی شاهزاده مامان و باباش

98/9/28

امشب اومدیم خونه عمو حسین و طوبی اومدیم دیدن پسر کوچولو نازشون به اسم هامون تا من هامون کوچولو رو بغل میکنم تو میای پاشو میکشی که من بغلش کنم
25 دی 1398

۹۸/۹/۱۵

یاد گرفتی کله ملق میزنی البته امروز فقط وقتی داشتی با واتساپ با عمه سوده حرف میزدی جلو اون کله ملق زدی
20 آذر 1398

حرفها و کارهای جدید در آذرماه

ماشینم کو . ماشینم نیست . افتاد زمین . زمین خوردم . سرده . خنک . داغه . آرسین حبیبی . خاله سحر.درست شد . پیدا شد تا کسی عطسه میکنه میگی سرما خودی ***شعر دویدم دویدم رو میخونی به جای اینکه بگی دو تا خاتون رو دیدم میگی دوتا بسنی خریدم آخ نمکدون من ***همش راه میری با خودت میگی بخویم هاجیل(آجیل) بخویم . شیرینی بخویم پرکال(پرتقال) بخویم ***شعر جدید میدوم این سو میدوم آن سو میپرم پایین میپرم بالا(به اینجا که میرسی میپری بالا پایین ***یاسر میگیره فشارت میده میگی نتن یاسر نتن یاسر درد مییره(میگیره) دستتو میبری بالا میگی بالا بعد میگی بالاتر ***یاسر حالش بد بود بالا میاورد اومدی میگی یاسر بالاتر میاره* نمکدون من این بالا رو با با...
20 آذر 1398

98/9/13

وای که من قربون اون شکل ماهت برم امشب یدفعه هوس آناناس کردی میگی آناناس میخوام بخویم
20 آذر 1398