آرسینآرسین، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

آرسین حبیبی شاهزاده مامان و باباش

96/7/7

از دست شیطونیای تو بچه  هروقت رو تخت میزارمت سرتو از تخت میاری بیرون پذیرایی رو نگاه میکنی وروجک موقع خواب یا دستتو از تخت اویزون میکنی یا زبونتو میاری بیرون یا دستتو میکنی دهنت ...
24 مهر 1396

96/7/4

نهمین ماهگرد  البته مامان جونم نشد که همین روز تولدتو بگیرم چون من بعد از 9 ماه رفتم اداره تو رو هم گذاشتم پیش مامان سیما همش فکر میکردم الان غریبی میکنی ولی دیدم نه اصلا صبح دادمت بغل مامانی اصلا بی تابی نکردی برگشتم دنبالت بازم گریه نکردی ولی بدجور بابایی هستی تا بابا یاسر میاد خونه مامان سیما دنبالت بابا رو که میبینی ذوق میکنی و گریه میکنی بابا یاسرم خیلی تورو دوست داره  9 ماه از تولدت میگذره 8 ماهی که 3 نفر شدیم 9 ماهی که به زندگیمون طراوت و شادی جدیدی بخشیدی تو با اومدنت زندگی قشنگمون رو قشنگتر کردیدوستت داریم شاهزاده کوچلو تو یکی از عکسات پیراهن مردونه تنته با ساسبندر عین دومادی شدی که رفته خاستگاری خیلی آقا نشستی مرد...
24 مهر 1396

غذاهایی که اولین بار خوردی

19 شهریور : نون بربری 18 شهریور: انار خوردی دهنتو جمع میکردی 21 شهریور ; استانبولی رو با کلی ماست خوردی کیف کردی 23 شهریور: نون سنگک 27 شهریور: 2 تا کاسه کله پاچه خوردی اصلا فکر نمیوردم خوشت بیاد مغزشو با گوشت ریختم تو آبش تیلیت کردیم بابا یاسر داد خوردی نوش جونت قشنگ من 29 شهریور: ماکارونی خوردی یخوردش رو هم با دستت گرفته بودی 31 شهریور: حلیم خوردی خیلی هم دوست داشتی حلیم نذری ...
24 مهر 1396

96/6/24

امروز خیلی خوشحالم چون برا اولین بار داری میگی ماما  انگار دنیارو به من دادن پشت هم میگی ماماماما ...
24 مهر 1396

96/6/18

دیگه خیلی واضح سر سری کردی تو دلیجان بودیم یدفعه دیدم داری سرسری میکنی  2 روز قبلش اومدیم دلیجان طبق معمول مثل همیشه پسر خوبی هستی و هر کی میبینتت عاشقت میشه کوچولو خندون من نه غریبی میکنی نه گریه تازه اینجا تولدم بردمت تو بغل همه دخملا رفتی😃😃 سرچشمه محلات هم رفتیم ​​​​​​ ...
24 مهر 1396

96/6/12

امشب خیلی ناز خوابیدی کلا مثل آدم بزرگا میخوابی عسل طلا جیگر مربا ...
14 شهريور 1396

96/6/11

الان 3 روزه که بیمارستانی امروز شنبه است از صبح یه دل سیر داری تو اتاق بازی بیمارستان بازی میکنی کلی هم تو راهرو دوچرخه سواری میکنی ساعت 4 مرخص شدی و اومدی خونه کلی ذوق میکنی و میخندی    ...
14 شهريور 1396

96/6/8

امروز چهارشنبه خیلی حالت بد شده سرماخورگی شدید به همراه مریضی ویروسی گرفتیدیگه مجبور شدیم شب ساعت 10 اوردیمت بیمارستان پیامبران و بستریت کردیم خیلی سخته مخصوصا لحظه ای که دارن از پات رگ میگیرن که سرم وصل کنن خیلی گریه کردی من و بابا یاسر خیلی برات غصه میخوریم تو بیمارستان هم همش شلنگ سرم رو میگیری و تکون میدی و میکنی حتی به لثه هات میکشونی و لثت رو میخارونی  ...
14 شهريور 1396

96/6/7

امروز با 3 روز تاخیر تولد 8 ماهگیت رو گرفتیم عمو پیام هم اومده پیشمون ...
14 شهريور 1396