آرسینآرسین، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

آرسین حبیبی شاهزاده مامان و باباش

97/1/29

امروز دیگه کلی کارای جدید انجام دادی پخ پخ کردن گربه رو از عمه سوده یاد گرفتی میگی ماو ماو پخ پخ امروز خودت میخواستی کتونیت رو پات کنی بری بیرون تازه کلید رو هم بر میداری میندازی به قفل در که درو باز کنی عروسک رو تاپت گذاشتیم خودت هولش دادی گفتی تاپ تاپ ...
7 ارديبهشت 1397

97/1/27

شیرین من عسلی من امشب خیلی ناز خوابیدی دوست دارم ساعتها نگاهت کنم ...
7 ارديبهشت 1397

97/1/26

پسرم قشنگم اامروز 6 مین دندونت در اومد بعد سر این دندونت خیلی اذی اذیت شدی تازه امروز یه کار جدید یاد گرفتی دستاتو تکون میدی میگی نای نای نای مثلا داری میرقصی ...
7 ارديبهشت 1397

ار 16 فرودین تا 24 فروردبن

قربونت برم مامانی یکی از کارهای بامزه که انجام میدی تا میگم بوس بده بدو بدو سرتو میتذی جلو که من سرتو ببوسم 16 فروردین تا میگیم هوهو تو میگی چی چی 17 فروردین دم در همش بابای میکنی 20 فروردین امروز انقدر دنبال بابا یاسری اشک ریختی نزدیک بود از حال بری من اوردمت تو کوچه بازی کنی یادت بره دویبدی دنبال گربه ماو ماو کنون دم گربه بیچاره رو گرفتی  جالب اینکه میدونی گربه اکثرا تو باغچه یا زبر ماشینه سریع تو باغچه و زیر ماشینو نگاه میکنی 24 فروردین پریدن یاد گرفتی انقدر بامزه میپری میگم 1. 2 بپر تو هم سر جات بپر بپر میکنی دور خودت میچرخی تو آخه خیلی نمکی  ...
31 فروردين 1397

97/1/15

از امروز هر روز با بابا یاسر میبریمت پارک تا میریم پارک بچه ها رو میبینی ذوق میکنی میدوییدی دنبالشون نی نی نی نی بغلشون میکنی انگشت تو چشم میکنی ...
31 فروردين 1397

97/1/14

خودت سوار چرخت میشی خودت پیاده میشی بعضی وقتا هم برعکس سوار میشی ...
31 فروردين 1397

97/1/12

مامانی به چیز جالب هرجا پله باشه از نیم متر مونده به پله میخوابی عقب عقب میای پایبن امروز رفتیم خونه دایی بابا یاسر با اینکه اولین بار بود خونشون بودی نمیدونم چطوری پله بین حال و پذیرایی رو متوجه شدی سذیع دنده عقب گرفتی عقب عقب پله رو رد کردی
31 فروردين 1397

97/1/9

امروز من و تو و مامان سیما و بابا ابراهیم اومدیم سعداباد خیلی خوش گذشت شبش هم عید دیدنی رفتیم خونه خاله معصومه و عمو حمید امان از دست تو بچه یه طوطی هلندی دارن اولش که طوطی تا حرف میزد تو غش کردی از خنده بعدش همش انگشتتو از فقس میبردی واخل دست میزدی به طوطی دخلشو اوردی بعد کلی با دختر کوچولوشون مهرسا بازی کردی میخواستیم بیایم خونه تا تو ماشین انقدر گریه کردی که چرا منو اوردبن ...
31 فروردين 1397

97/1/7

امروز با عمه سوده و مامان سیما رفتی پارک موهات رو هم بسنه بودن جالبه عمه میگفت خودت کلیپس میاری میزاری رو موهات یعنی برتم ببندین بعد از پارک با بابایی رفتی حموم کلی بازی کردی ...
18 فروردين 1397