آرسینآرسین، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره

آرسین حبیبی شاهزاده مامان و باباش

97/2/13

امروز داریم میریم قلعه رودخان تو راه برای ناهار کنار رودخونه نگه داشتیم تو کلی بازی کردی یاد گرفتی بهت میگفتم سنگ پرت کن تو اب پرت میکردی تو رودخانه رفتی اب بازی کردی شیطونی کردی کلی شب هم بابا یاسری از قلعه رودخان یه اسباب بازی قشنگ برات خریدحتی تو راه اسباب بازی رو محکم دستت گرفته بودی ...
3 خرداد 1397

96/2/12

امروز با مامان سیماینا داریم میریم گیلان یذره تو ماشین ما نشستی یذره می فتی تو ماشین بابا ابراهیم دیگه کلی کیف میکنی اولین روز رو میریم ماسال تو راه ماسال یجای خیلی خوب برا خوردن ناهار اومدیم یه جنگل تو هم تا جایی که میشه داری بدو بدو میکنی بعد از اینکه رسیدیم ماسال رفتیم کلی گشتیم ماسال خیلی قشنگه هپه جا پر از مه هست خیلی عالیه ...
3 خرداد 1397

97/2/9

قربون اون لب دهنت برم امشب بهت یاد دادم میگی یک دو سه 
3 خرداد 1397

97/2/7

امروز 7 مین دندونت دراومد  همیشه با اسکایپ با عمه سارا تماس میگیریم تصویری صحبت میکنه باهات خیلی برات جالبه همش پشت موبایل رو نگاه میکنی فکر میکنی کسی اون پشته عزیز دلم قربونت بشم . تازه از امروز دیگه قشنگ بای بای میکنی ...
8 ارديبهشت 1397

97/2/5

یه بازی فکری. داری که حلقه رو پرت میکنن داخلش چند روز پیش یدونه حلقه صورتی رو انداختی داخلش مامان سبما تشویقت کردحالا امروز از بین اون همه حلفه فقط میخوای صورتی رو بندازی تازه نگاه میکنی که مامان سیما هم تشویقت کنه تو باهوشک منی تو عشق مامان و بابایی
8 ارديبهشت 1397

97/2/4

عاشق کارایی که میکنی هستم یه بالشت داریم دو طرف بالشت سوراخ داره باور کن من تا الان نمیدونستم شب برقا رو خاموش کردم بخوابیم دیدم بی صدا سرگرم یه کاری هستی برق رو روشن کردم دیدم انگشتتو کردی تو سوراخ بالشت نمیدونم چرا هر جا تو زمین تو دیوار جایی سوراخه عاشق اینی که انگشتتو بکنی اون تو ...
8 ارديبهشت 1397

97/2/3

امروز یکار خطرناک کردی تا بهت گفتم آرسین چی کاریه بدو بدو برا اینکه دعوات نکنم رفتی زبر پرده قایم. شدی نمکیه منی قشنگم ...
8 ارديبهشت 1397

97/2/3

من برا اینکه از پله های آشپزخونه نیای بالا پشتی گذاشتم تا امروز نمیتونستی بیای ولی بالاخره راهشو پیدا گردی از پشتی رد شدی اومدی بالا شیطون مامانی دیگه مجبور شدم پشتی رو جمع  کردم چون دیگه حریفت نمیشم هر کاری میکنم میای بالا ...
8 ارديبهشت 1397

97/2/1

تلفن خونه بعضی وقتا هم موبایل رو برمیداری شماره میگیری میزاری بغل گوشت راه میری میگی بابابابا یسری چیزای دیگه میگی که ما نمیفهمیم مثلا حرف میزنی با موبایل هم قشنگ بلدی کار کنی میدونی لمسیه همش انگشتتو میکشی روش
7 ارديبهشت 1397