آرسینآرسین، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه سن داره

آرسین حبیبی شاهزاده مامان و باباش

97/12/29

امشب شب عیده و ساعت 1 و نیم سال تحویل میشه اومدیم خونه مامان زهرا تو هم طبق معمول پابه پای ما بیداری شمع روشن کردیم ذوق میکنی فوت میکنی میگی هورا آخ قربونت بشم من عشق مامان ...
1 خرداد 1398

97/12/28

امشب چهارشنبه سوریه اومدیم کلی تو کوچه همسایه ها هستن ترقه میزنن فشفشه و ترقه های آبشاری تو هم کلی داری کیف میکنی همش میخوای بدوئی بری سمت آتیش ...
1 خرداد 1398

97/11/25

امشب با بابا یاسری اوردیمت هورا پارک تو پاساژ سمرقند اولش رفتی تو استخر توپ همش نگاه میکردی ما هستیم یا نه بعد دیگه کم کم عادت کردی کلی بازی کردی 3 دوره بازی کردی اصلا دل نمیکندی با گریه اوردیمت بیرون تو عاشق بازی کردن با بچه ها هستی ...
1 خرداد 1398

97/11/18

امروز داریم با ماشین برمیگردیم تهران فکر کنم کلی دلت برا بابا یاسر تنگ شده آخه 5 روزه بابایی رو ندیدی
1 خرداد 1398

97/11/17

امروز اومدیم میدان امام کلی درشکه سواری کردی ذوق کردی وسط میدان امام همش خاک بازی میکردی ما هم بعدش جایی دعوت بودیم تمام لباست رو کثیف کردی شیطونک مامان ...
1 خرداد 1398

97/11/16

امروز اومدیم چهل ستون ، باغ پرندگان . منار جنبان . پل خواجو وقتی رفتیم منارجنبان و پل خواجو تو ماشین پیش راننده خواب بودی دیگه ما تنها رفتیم گشتیم ولی تو باغ پرندگان بیدار بودی کل پرنده ها رو ول کردی چسبیده بوی به یه فلکه آب فقط انگشتت رو میکردی تو شیر آب اصلا به پرنده ها اهمیت نمیدادی تو آخه عشق آب داری ...
1 خرداد 1398

97/11/15

امروز روز اولیه که تو اصفهانیم جایی که هستیم خیلی قشنگه خانه دهدشتی اصفهان داخل حیاطش ی حوض داره هوا هم سرده حسابی ولی تو همش میری دست میزنی به آب ما رفتیم جلسه تورو گذاشتیم پیش مامان سیما ولی صداتو میشنیدیم تو حیاط شیطونی میکردی. بعد از ناهار رفتیم زاینده رود و چهار باغ و کلی پیاده روی تو هم قربونت برم اصلا خسته نشدی کلی پیاده روی کردی بعدش رفتیم زاینده رود کلی ذوق کردی ...
1 خرداد 1398

97/11/14

پسر قشنگم امشب داریم میریم اصفهان آخه من دارم با همکارم خانم بنائی میرم ماموریت تو و مامان سیما رو هم دارم میبرم چون اصلا طاقت ندارم تو پیشم نباشی تو سالن حسابی داری شیطونی میکنی اونجا تلفن عمومی دیدی گوشی رو میگیری علومیکنی دیگه الان سوار قار شدیم کلی بازیگوشی میکنی و تعجب کردی صبح هم 5 از خواب بیدار شدی شارژ شارژ ...
1 خرداد 1398

97/10/22

امشب اومدیم با بابا یاسر و بابایی بیرون پاساژ دیگه کلی بابایی بردتت سوار وسایل بازی کردتت کلی میرفتی با پله برقی پایین کلی میومدی بالا حسابی شیطونی کردی بهت خوش گذشت ...
30 دی 1397