آرسینآرسین، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

آرسین حبیبی شاهزاده مامان و باباش

98/8/2

امشب اومدیم خونه عمو مهدی و خاله سپیده یه سگ دارن اسمش کوکو هست خیلی نازه تو هم کلی دوستش داری همش بهش کاکائو میدی کرانچی میدی بوسش میکنی بهش میگی کوخو عزیز مهربون مامانی ...
22 آبان 1398

98/7/30

امروز تو مهد کودک تولد دوستت امیرعلیه کارت دعوت برات فرستاده تو هم یه کتاب قصه براش کادو بردی عمو موسیقی اومدی کلی رقصیدین خیلی بهت خوش گذشت چون همش میگی امیر علی ...
22 آبان 1398

98/7/28

وای وای مامانی نشسته بودم یکدفعه دیدم از پله های آشپزخونه میپری پایین 3 تا پله رو با هم میپری من دارم سکته میکنم ولی تو انقدر قشنگ بلدی میپری پاهاتو نیم خیز میکنی تعادلت رو حفظ میکنی میپری پایین تو نفس منی
22 آبان 1398

98/7/26

امروز من و آقا آرسین داریم با هم کیک درست میکنیم به به چه کیکی ...
22 آبان 1398

98/7/24

امشب دارم پیتزا درست میکنم تو هم اومدی کنارم نشستی خودت پیتزا درست میکنی
22 آبان 1398

98/7/23

چراغ قوه رو روشن میکنی با دستتات سایه میندازی رو دیوار یاسرو میترسونی میگی هیولا نمکدون من
22 آبان 1398

98/7/12

امروز اومدیم باغ عمو غلام کلی با جوجو بازی کردی تازه بوسشون کردی کلی هم سوار تراکتور شدی شیطونک عسلی   ...
22 آبان 1398