آرسین شاهزاده مامان و باباش

97/6/28

امشب اوردیمت هیأت کلی تعجب کردی ولت میکردیم وسط هیئت میدوییدی تازه سینه زدن هم یادت دادم
31 شهريور 1397

97/6/25

امروز برا اولین بار پشمک خوردی کلی تعجب کردی کلی هم خوشت اومد ...
31 شهريور 1397

97/6/15

امروز برات آبرنگ خریدم کلی خوشت اومد یخورده باهاش نقاشی کردی
31 شهريور 1397

97/6/18

قربونت بشم مهربون من یاد گرفتی اروم میای منو بوس میکنی تو عسل منی نمکدون من وقتی کار بدی میخوای بکنی انگشتتو میاری تکون میدی خودت میگی نه نه نه 
31 شهريور 1397

97/6/15

امروز اوردیمت لب دریا خواب بودی تا بیدار شدی دریا رو دیدی ذوق کردی لباستو عوض کردم بدو بدو رفتی تو آب اصلا نمیتونستم جلوتو بگیرم همش میرفتی جلو ذوق میکردی بچه ها هم تو اب بازی میکردن کلی هم اب دریا خوردی دیگه داشتیم میاوردیمت از اب بیرون هوا سرد شده بود انقدر گریه کردی ...
31 شهريور 1397

97/6/14

امروز اومدیم ماسوله دیگه کلی زندگی کردی شیطونی کردی با عمه سوده عمو مهدی با مامانی و بابایی
31 شهريور 1397

97/6/12

وقتی داریم از خونه میریم بیرون بدو بدو میریسه راهی پیریز رو با پاهات خاموش میکنی از من یاد گرفتی  تازگیا برقا رو خاموش میکنیم شروع میکنی ؟آروم حرف زدن ناناز
31 شهريور 1397

97/6/10

یاد گرفتی همه چیز رو با انگشتت نشون میدی میگی این؟ یعنی بهت توضیح بدیم این چیه تازه بعدش هم بعد اینکه میگی این خودت شروع میکنی به زبون خودت توضیح دادن انقدر خوشت اومده که نصف شب هم از خواب بیدار میشی انگشتتو اینور و اونور نشون میدی میگی این وای وای یکار بدی هم کردی یه گاز گنده از دستم گرفتی تا 3 روز جاش مونده بود شیطونک ...
31 شهريور 1397

97/6/1

امروز رفتیم خونه مامان زهرا کلی با نیما بازی میکنی اسم نیما رو صدا میکنی میگی نو نو . با نیما دنبال بازی کردی نیما میگفت بدو تو هم جیغ زدی گفتی اودو  . نازه پیش نیما گذاشتمت رفتم انقدر آقایی اصلا اذیت نکردی بازی کردی وقتی نیما داشت میرفت دنبالش گریه میکردی ...
7 شهريور 1397