آرسین شاهزاده مامان و باباش

من و بابا یاسر چهارم هر ماه که میشه برات جشن تولد میگیریم جشن هفت ماهگیت رو روز پنجشنبه با عمو پیام جشن گرفتیمجشن هفت ماهگیجشن 7 ماهگیجشن 7 ماهگی




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 10 مرداد 1396 | 1:07 | نویسنده : مهسا |

تو سوپت عدس و ماش اضافه شد دیگه غذاهات تغییر کرد آب هویج و سیب خوردی . زرده تخم بلدرچین بهت دادم خوردی شاهزاده من 2 روز بعد هم دل رو زدم به دریا داخل سوپت آب پاچه ریختم خوردی و کلی خوابیدی عین بزرگا که کله پاچه میزنن بعدش سنگین میشن یه دل سیر میخوابن




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 10 مرداد 1396 | 0:31 | نویسنده : مهسا |

دیگه تو سوپت بلدرچین ریختم کلی هم خوشت اومد تو غذا خوردی و مامان هم کیف کرد




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 10 مرداد 1396 | 0:28 | نویسنده : مهسا |

پسری مامان قشنگ مامان سایه خودتو میدیدی برات جالب بود یجورایی میخواستی سایه رو بگیری دستاتو بردی سمت سایه با تعجب نگاه کردی




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 10 مرداد 1396 | 0:26 | نویسنده : مهسا |

رفتیم طالقان اونجا تو ایوون نشستی کلی کیف میکردی مامانی تو مثل من عاشق گل و گیاهی اونجا هم تو حیاط پر از درخت بود هوا هم که خنک کلی کیف کردی تازه تاپ بازی هم کردی بابا ابراهیم یه تاپ مخصوص تو گرفته بود بعد استخرت رو هم آب کردیم آب بازی کردی . زوم کرده بودی رو درخت  آلبالو دستتو دراز میکردی بگیری آخر سر هم موفق شدیطالقون




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396 | 0:18 | نویسنده : مهسا |

امشب غذای جدیدت رو خوردی سوپ خیلی هم خوشت اومد نوش جونت باشه زندگی من




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 25 تير 1396 | 0:37 | نویسنده : مهسا |

خخونه مامان زهرا هستیم عصر جمعه داشتی کارتون میدیدی دلی انقور بامزه دمر شده بودی همچین بی حس و حال کارتون نگاه میکنی دلم میخواد قورتت بدم انقدر که تو خوشمزه ای کارات با مزه هستولو شدن و کارتون تماشا کردن




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 25 تير 1396 | 0:27 | نویسنده : مهسا |

ققربون اون دستای کوچولوت بره مامان دیگه وقتی میشینی اگه اسباب بازیات میفته جلوت دیگه خودتو نیم خیز میکنی خودت دستاتو میکشونی به سمت جلو برمیداری دیگه نیاز نیست من بهت کمو کنه برا برداشتن چیزی اگه دستت نمیرسید با دهن کوچولوت اشاره میکردی لباتو غنچه میکردی به سمت اون وسیله مخصوصا اگه پستونک بود یجوری میفهموندی که اونو میخوای




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 21 تير 1396 | 0:53 | نویسنده : مهسا |

چهارمین غذای جدیدت یعنی همون حریره بادام رو شروع کردی به خوردن




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 21 تير 1396 | 0:51 | نویسنده : مهسا |

نشستننشستندیگه تونستی راحت بشینی صاف نشستی و دیگه چپه نمیشی رو زمین دیگه قبلا دستاتو میزاشتی وسط پاهات حالت نیم خیز میشستی الان دیگه بدون کمک دستات صاف میشینی




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 21 تير 1396 | 0:49 | نویسنده : مهسا |

پنجمین سالگرد عقد 

سالگرد عقد مامان مهسا و بابا یاسری روز قبل یعنی چهاردهم بود ولی امروز جشن گرفتیم وجود تو شادی ما رو بیشتر میکنه




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 21 تير 1396 | 0:49 | نویسنده : مهسا |

اولین چرخ سواری که کردی مامان سیما برات چرخ خریده بود سوارت کردیم با تعجب نگاه کردی سختت بود ولی خیلی دوستش داشتی عسلکماولین چرخ سواری




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 21 تير 1396 | 0:45 | نویسنده : مهسا |

دوست داشتی حرف بزنی ولی نمیتونستی فقط تا ما حرف میزدیم میگفتی aaa مثلا داری حرف میزنی 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 21 تير 1396 | 0:42 | نویسنده : مهسا |

امروز خیلی باهات بازی کردیم بابا یاسر تورو گذاشت تو ظرف میوه خوری تو هم کیف میکردی . برات یه دستمال سر طرح ارتشی خریدمآرسین در ظرف میوه خوریآرسین و دستمال سر ارتشی




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 12 تير 1396 | 1:01 | نویسنده : مهسا |

اولین سرلاک زندگیت رو خوردی




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 12 تير 1396 | 0:52 | نویسنده : مهسا |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد