آرسین شاهزاده مامان و باباش

کارای جدید تو ابان ماه 97

مامانی وقتی یه کار خرابی میکنی قبل اینکه ما چیزی بهت بگیم خودت میگی هیییییی . واییییییی یا میگی اووووو دیگه ما از خنده دلمون نمیاد بهت چیزی بگیم .  یاد گرفتی بابا رو صدا میکنی میگی باسر باسر بابا قربون اون شیرین زبونیت برم من .با انگشت شمردن رو یاد دادم انگشتای کوچولوت رو تکون میدی میگی اک دو ده چار . په وقتی بهم چیزی میدی من میگم ممنون تو هم یاد گرفتی تا خراکی میدم میگی ممو عشق حمومی همش میری دم حمام میگی عموم همش منو دعوا میکنی میگی عه دخ عه
20 آبان 1397

97/7/25

مامانی جونم  میری رو میز بعد از رو اون میری رو عسلی بعد میری روی ظرف میوه خوری از رو اون بپری روی میز ناهار خوری کلا دیگه آتیش میسوزونی هرچی جمع میکنم دیگه بدتر میکنی رو میز یه تشک سنگین گذاشتم به خیالم که نری رو میز قشنگ تشک رو میندازی پایین بدو بدو میری . 
20 آبان 1397

97/7/24

امروز که از اداره اومدم دنبالت با هم اومدیم پارک کلی بازی و شیطونی کردی کلی خوشحالی کردی قربونت بشم من
20 آبان 1397

97/7/23

امروز آوردمت آرایشگاه کلی ناناز شدی شبش هم با هم اومدیم خونه مامان سیما تو هم که حسابی عاشق بابایی هستی همش تو بغلش میشینی موبایل با هم میبینید عقب عقب میای تنظیم میکنی که رو پاهاش بشینی گوشیش رو هم میدی دستش که بهت فیلمای خودتو نشون بده
20 آبان 1397

97/7/19

امشب اومدیم تولد سیما جون تو هم مثل همیشه پسر آقایی هستی همه عاشقت شدن انقدر تو نازی تو بغل همه هم رفتی هرکی میخواست بره میرفتی تو بغلش گریه میکردی که بری باهاشون تازه کلی هم دوست داشتی با هاپو دایی علینا بازی کنی
20 آبان 1397

97/7/14

برای اولین بار کوکو تره و نرگسی اسفناج و ژله خوردی همه رو هم خوشت اومد
18 مهر 1397

97/7/13

مامانی جونم امروز برات یه میکروفون خریدم که وقتی حرف میزنی صداتو پخش میکنه اولش ازش ترسیدی ولی بعدش کلی کیف کردی همش صدا در میاری که صدات پخش بشه . امشب مامان سیماینا اومدن خونمون هیچی دیگه تا اونا لباس پوشیدن تو هم سریع دمپاییت رو پوشیدی گفتی بای بای خلاصه اینکه رفتی بغلشون باهاشون رفتی خونشون تازه با ما هم بای بای کردی هرکاری کردم بغلت کنم بوست کنم از ترس اینکه نزارم بری انقدر گریه کردی چسبیدی به عمه سوده و نیومدی بغلم باهاشون رفتی فردا صبحش هم 5 صبح بیدار شدی همشون رو از خواب بیدار کردی تو تاریکی رفتی گوشی مامان سیما رو دادی بهش که برات فیلم و عکس نشون بده تو خیلی وروجکی ...
18 مهر 1397

97/7/12

امروز من خونه تکونی داشتم دیگه تو هم حسابی کیف کردیا تشک مبل رو گذاشته بودم کنار همش میری بالاش از اون بالا سر میخوری دیگه کلی بازی میکنی قربونت بشم کلی هم کمک مامان میکنی از من رایت و دستمال رو گرفتی شروع کردی کابینت رو دستمال کشیدن عسلکم
18 مهر 1397

97/7/10

امروز بابا یاسر کلی رو دست و پات نقاشی کشید تو هم یاد گرفتی همش با خودکار رو دست و پات نقاشی میکشی ...
18 مهر 1397

کارهای بامزه

قربونت برم من انقدر قشنگ میرقصی تا صدای آهنگ میاد میگی  اوه اوه نای نای دستاتو حالت بشگن زدن میکنی میشینی بعد بند میشی پاهاتو میکوبی زمین بعد میچرخی . وقتی میبرمت پارک سرسره رئ برعکس میری بالا برعکس میای پایین
18 مهر 1397