شاهزاده مامان و باباش
X

یاد گرفتی تا گرسنت میشد و شیر میخواستی میگفتی آم aaammm نفس طلای مامان قربون اون هوشت برم هروقت شیر میخواستی بخوری بهت میگفتم aaammm برا همین بعد چند وقت تو هم یاد گرفتی گفتی با اینکه 6 ماهت تازه داشت تموم میشد

هروقت چیزی هم میخواستی اشاره میکردی بعضی وقتا به پستونکت بعضی وقتا به شیشه شیرت نگاه میکردی هو هو میکردی من میفهمیدم چی میخوای دوستت دارم مامانی




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 2 تير 1396 | 14:05 | نویسنده : مهسا |

یاد گرفتی تا گرسنت میشد و شیر میخواستی میگفتی آم aaammm نفس طلای مامان قربون اون هوشت برم هروقت شیر میخواستی بخوری بهت میگفتم aaammm برا همین بعد چند وقت تو هم یاد گرفتی گفتی با اینکه 6 ماهت تازه داشت تموم میشد

هروقت چیزی هم میخواستی اشاره میکردی بعضی وقتا به پستونکت بعضی وقتا به شیشه شیرت نگاه میکردی هو هو میکردی من میفهمیدم چی میخوای دوستت دارم مامانی




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 2 تير 1396 | 14:05 | نویسنده : مهسا |

بعد از اولین غذا خوردن بقدری شارژ بودی که برای اولین بار خودت. یدفعه دمر شدی و مدت طولانی دمر موندیدمری شدن




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396 | 1:47 | نویسنده : مهسا |

اولین باری که غذا خوردی واقعا برام لذت بخش بود من و بابا کلی از خوشحالیت ذوق کردیم دوستت داریم پسرم.  قبل غذا خوردن دست و صورتت رک شستم یک مقدار بهت آب دادم خوردی بعد لعاب برنجت رو دادم ساعت 10وننیم شب نوش جون کردی اولین غذا خوردناولین غذا لعاب برنج




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396 | 1:47 | نویسنده : مهسا |

اولین نشستن به مدت 5 دقیقهاولین باری که به مدت 5 دقیقه تونستی بشینی بعدش چپه شدی😅😅 به زور عروسکات نشوندمت احساس کردم با وجود عروسکات خیلی خوشحال میشی چون بعدش میخواستم اولین غذا رو بهت بدم دوست داشتم از ته دل خوشحال باشی و روز اول غذا خوردنت بهترین خاطره برات باشه شاهزاده من




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396 | 1:47 | نویسنده : مهسا |

نمایش عروسکی پیم و پم هست که شبکه پویا صبح ساعت 10 و ساعت 1 و نیم ظهر پخش میکرد و تو بیش از اندازه از عروسک کوچولوتر یعنی پم خوشت میومد کارتونش رو تو گوشیم دانلود کرده بودم حتی وقتی میبردمت. دگتر برا اینکه گریه نکنی قبل از اینکه دکتر معاینه رو شروع کنه و موقعی که وسط معاینه گریه میکردی این کارتون رو برات میزاشتم تا پم صحبت میکرد میخندیدی و ساکت میشدیکارتون مورد علاقه




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1396 | 20:12 | نویسنده : مهسا |

بابا یاسر تو حموم زیر دوش نگهت داشت تو هم با دستت میخواستی آبی که از دوش میومد رو بگیری😜😜




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1396 | 20:03 | نویسنده : مهسا |

گذاشتمت تخت خودت بقدری کنجکاو بودی خدوتو کشوندی پایین تخت کاور تخت رو زدی بالا از بین نرده های تخت بیرونو نگاه کردی فضولچه مامانی این کارت خیلی بامزه بودکنجکاوی




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1396 | 20:00 | نویسنده : مهسا |

اولین پارک رفتن و اولین سرسره بازی کلی تعجب کردیاولین سرسره سواری




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 2:27 | نویسنده : مهسا |

شروع کردی به گاز گرفتن لب پایینت واقعا بانمک میشدیگاز گرفتن لب




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 2:20 | نویسنده : مهسا |

تولد بابا یاسر تولد بابا یاسر




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 1:36 | نویسنده : مهسا |

رو زمین که میخوابیدی خودتو سر میدادی میکشوندی پایین دور خودت میچرخیدی

وقتی دمر میزاشتمت تلاش میکردی برای سینه خیز رفتن به. جلو




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 1:34 | نویسنده : مهسا |

تولد 5 ماهگیتتولد 5 ماهگی




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 1:31 | نویسنده : مهسا |

اولین مترو سواریاولین مترو سواری




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 1:28 | نویسنده : مهسا |

صبح ساعت 6 بابا یاسرو راهی اداره کردی هر روز ساعت 5 صبح از خواب پا میشی و با خنده های شیرنت باباجون رو شارژ میکنی برای رفتن سرکارسحرخیز




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 1:22 | نویسنده : مهسا |
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد