آرسینآرسین، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

آرسین حبیبی شاهزاده مامان و باباش

99/4/31

امشب دایی علینا اومدن دیدنت برات یه ماشین ربات تبدیل شونده اوردن مامان زهراینا هم برات یدونه آدم آهنی دادن
23 آذر 1399

99/4/29

پسر شجاع من از اتاق عمل اومدی بیرون ولی حالت خوبه خوبه اصلا دلت نمیخواد رو تخت بیمارستان بخوابی همش میگی راه برم بعد بجای تخت رو صندلی میخوابیدی تو پسر شجاع منی به دستت هم سرم وصل بود حتی وقتی مرخص شدی دستت رو بالا نگه داشتی هنوز فکر میکردی سرم بهت وصله قشنگ مامانی ...
23 آذر 1399

99/4/29

امروز اومدیم بیمارستان که بری عمل کنی خیلی پسر شجاعی هستی سرمت رو وصل کردن اصلا گریه نکردی صبح برات یه عروسک استار من هم تو بیمارستان خریدیم حتی با خودت تو اتاق عمل بردی ...
23 آذر 1399

99/4/28

پسر عسلم امروز اوردمت بیمارستان پیامبران آخه قراره عمل کنی اوردمت دکتر ببینه انقدر آقا رفتی رو صندلی نشستی مثل بزرگا  ...
23 آذر 1399

99/4/25

مامانی ناز من امروز موهاتو کوتاه کردیم مثل هممیشه قشنگ شدی چون خسته شدی از موهای بلند دیگه هوا هم داره گرم میشه ...
23 آذر 1399

۹۹/۳/۲۹

مامانی امروز دوباره با هم اومدیم مرد عنکبوتی خریدیم مثل همیشه ذوق میکنی تا یکی رو انتخاب کنی شب هم پیش خودت خوابوندیش فرشته کوچولو مهربون من   ...
30 خرداد 1399

کارهای بامزه و صحبت های جدیدخرداد

مامانی میشینی رو پای یاسر رانندگی میکنی قشنگ فرمون رو میچرخونی آخه تو مرد کوچولو منی برنامه مستند حیوانات رو دوست داری میگی پنگوئن . میکون (میمون) همش هم میگی رفت پیش مامانش  .  دیگه قشنگ جمله میگی کامل اظهار نظر میکنی . میگی ایکس باکس بازی کنم کنتلل (کنترل) بده. یه چیزی میدم بهت اگه خوشت نیاد میگی من دوست ندارم .  قصه شنگول منگول میگی: منم منم مادرتون غذا اوردم اومدم . شنگول منگول حبه انگور میگی . به عمه سوده پیغام دادی عمه سوده دوست دارم. به عمه سارا پیغام دادی عمه سارا میتونی برام بتمن بخری خوایش میکنم . میگم یه ویروس اومده اسمش چیه میگی کنونا میگی باید دستمان رو بشوریم
25 خرداد 1399