آرسین شاهزاده مامان و باباش

96/9/3

انگار دیروز که رفتی آرایشگاه یدفعه شیطون شدی شدی یه ادم دیگه از درو دیوار بالا میری جاکفشی رو گرفتی وایسادی از اون طرف رفتی دستتو انداختی تو جا دستمالی هرچی دستمال کاغذی بود کشوندی بیرون  من تو آشپزخونه بودم یدفعه دیدم تند تند پله ها رو داری میای بالا همیشه تا پله اول میومدی بعد رو همون پله اول میخوابیدی هیچوقت تا بالا نیومده بودی امروز بدون اینکه بهت یاد بدیم اصلا نمیدونم از کجا فهمیدی که اینطوری باید بیای یدفعه پله ها رو اومدی بالا بعد چهاردست و پا دوییدی تو آشپزخونه . از فرداش صندلی گذاشتم شوفاژ گذاشتم هرچیزی که فکر میکنی گذاشتم جلو پله ها که نری بالا ولی با زیرکی و زبلی از لای وسایل رد شدی رفتی بالا شیطونک من ملوسک کم باهوش ما...
7 آذر 1396

96/9/2

امروز با بابا یاسر و من بردیمت آرایشگاه یخورده ترسیدی ولی فقط بغض داری قربونت برم موهاتو کوتاه کردیم خیلی قیافت شیطون شده آرایشگرت میگفت بچه ها همه آرایشگاه رو میزارن رو سرشون ولی تو انقدر ؟آقایی که فقط ؟آروم و مظلوم بغض میکردی و گریه میکردی ولی دیگه آخراش آروم شدی و عادت کردی تازه برات جداگانه وسایل آرایشگری هم گرفتیم ...
7 آذر 1396

96/9/1 و 96/9/2

اول آذر ماه تو خومه مامان سیما صبحونه خودتو که خوردی هیچ نگاه کردی دیدی بقیه هم دارن نون پنیر میخوردن دیگه مامان سیما  نون تو چایی شیرین زده یذره هم روش پنیر گذاشته خوردی نوش جونت پسرکم عسلکم دوم آذر عدس پلو خوردی با ماست و کوکو سیب زمینی
7 آذر 1396

96/8/25

امروز بدون اینکه من کمکت کنم از تخت گرفتی بلند شدی وایسادی تازه امروز یه کار خیلی جالبی کردی اومدیم خونه مامان زهرا مامان زهرا بالشت رو زمین گذاشته خوابیده بود یدفعه رفتی سرتو گذاشتی کنارش رو بالشت انقدر آروم شدی مامانی هم دستشو گذاشت پشتت آروم آروم پشتتو مالوند تو هم ساکت خوابت بد آخه تو مهربون مامانی هستی هیچوقت با هیچکس غریبی نمیکنی ...
7 آذر 1396

96/8/22 و 96/8/24

بیست و دوم خونه مامان سیما باقال قاتوقی خوردیا . بیست و چهارم هم بادمجون کباب مشتی خوردی کلی هم حال کردی
7 آذر 1396

96/8/18

امروز دستتو رو پله اول آشپزخومه گذاشتی خودتو کشوندی بالا که پله ها رو بری بالا  ...
7 آذر 1396

96/8/17

برای اولین بار انار خوردی کلی قیافتو ترش کردی قشنگ مامان ...
7 آذر 1396

96/8/8

امروز به حالت چهاردست و پا که هستی دیگه خودتو میکشی بالا که انگار میخوای پا بشی تازه یه دسست رو هم از زمین برداشتی فرداش هم 9 آبان شروع کردی دستتو گذاشتی رو پله ها که یطوری بلند بشی 
7 آذر 1396

96/8/6

خونه مامانی سیما کلی سبزی پلو خوردی نوش جونت بشه عشق مامانی
7 آذر 1396