آرسین شاهزاده مامان و باباش

96/9/30

موش موشک مامانی از خونه مامان سیما اومدیم انقدر شیطونی کرده بودی که تا رسیدی دم در ولو شدی ...
2 دی 1396

چرخ خرید

شیطون بلا خونه مامان سیما که میری چرخ خریدشون رو خیلی دوست داری میری میشینی کنار چرخ خرید که سوارت کنن بابا ابراهیم همش تو رو با اون میچرخونه آنچنان قیافه میگیری اون تو میشینی لم میدی و جدی به محض اینکه بابا می ایسته حرکت نمیده پاهاتو تکون میدی که منو راه ببر بغضی وقتا اون تو هم میخوابی  ...
2 دی 1396

96/9/30

امشب شب یلداست و اومدیم خونه مامان سیما من برات لباس و کلاه هندونه مخصوص شب یلدا درست کردم خیلی ناز شدی مثل همیشه کلی خوشگذرونی کردی ...
2 دی 1396

96/9/30

امروز کلی اتفاقای خوب افتاد دومین دندونت هم دراومد بعد مامان مهسا برات آش دندونی پخت بابا یاسر بردتت تو حیاط یه بخشی از گندما رو  ریختید تو حیاط برا کبوترا که بخورن بعد برات کلی آرزوی سلامتی کردیم ...
2 دی 1396

96/9/27

امروز ناهار خونه مامان زهراییم سر ناهار یدفعه از پاهای من گرفتی بلند شدی وایسادی دستات رو هم ول کردی دیگه از چند روزبعد در حد 1 دقیقه دستاتو ول کردی و سرپا وایسادی قربون اون قد و بالات
2 دی 1396

96/9/25

اولین دندونت امروز یه کوچولو زد بیرون گوشه میز چوبی رو کردی تو دهنت لثتو باهاش میخارونی ...
2 دی 1396

96/9/15

قشنگ مامانی دیگه داری از مبل میگیری بلند میشی دستتو میگیری به مبل  راه میری از این طرف مبل به اون طرف از دسته سه چرخت میگیری با چرخت شروع میکنی راه رفتن میخوای از اون کمک بگیری راه بری دیگه داری یاد میگیری
2 دی 1396
1