آرسین شاهزاده مامان و باباش

1397/3/4

وای قربونت برم امروز یاد گرفتی میگی چی   تازه یاد گرفتی شعر آقا خرگوشه رو برات میخونم میرسم به جایی که میگه خرگوشه گفت... تو سریع میگی آخخخخ تازه هرکی هم سرفه میکه تو هم سرفه میکنی امروز عصر رفتیم فروشگاه رفاه تو چرخ خرید گذاشتیمت کلی حال کردی بعدش تو حیاط فروشگاه اومدی از این سر به اون سر میدوییدی برگهای روی زمین رو باد میزد تو هم میدوییدی دنبالش غش غش میخندیدی ...
22 خرداد 1397

97/3/3

امروز با مداد رنگی تو دفتر نقاشیت نقاشی کشیدی عمه سوده جون برات دفتر و مداد رنگی گرفته بود شب هم رفتیم خونه عمو حسین و طوبی جون تولد انقدر آقا بودی که همه کیف کردن با اینکه صدا روشن بود و رقص نور بود صدات در نیومد آقا بودی مثل همیشه تو اون همه صدا هم راحت گرفتی خوابیدی مثل همیشه همه عاشقت شدن
3 خرداد 1397

97/3/1

بهت بوس فرستادن رو یاد دادم خیلی بامزه کف دستتو میزاری رو لبت چند تا بوس میکنی صبحا میزارمت خونه مامانی برام بوس میفرستی تازه دستت رو تکون میدی میگی بای بای جدیدا همش میگی ماما من میگم بله خوشت میاد دوباره میگی تا نیم ساعت میگی ماما من میگم بله بهت یاد دادم بگی جوجو میگی جیک جیک تو هم میگی جی جی جی بهت میگم هاپو میگه هاپ هاپ هاپ تو هم میخوای بگی نمیتونی بگی حالت سرفه میکنی مثلا داری میگی هاپ هاپ
3 خرداد 1397

97/2/31

قشنگم امروز بردمت پارک تو پارک دوست پیدا کردی با هم رو چمنا نشستید بازی بازی کردی قشنگم امروز برات تخته شاسی خریدم با ماژیک نمیدونی یذره رو تخته ماژیک کشیدی بعد رو شکمت کلی شکمت رو ماژیکی کردی ...
3 خرداد 1397

97/2/20

امروز با بابا یاسری بردیمت آرایشگاه مثل همیشه آقا بودی تو خیلی عاشق جارویی تو آرایشگاه جارو برداشتی رفتی وسط پاساژ بعد با پسر کوچولو تکپ بازی کردی تاره امروز برا اولین بار فالوده خوردی ...
3 خرداد 1397

97/2/16

مامانی امروز دیگه قشنگ و واضح میگی مامان میگی بابا نمیدونی من و بابا جونت چقدر خوشحالیم چقدر دوستت داریم
3 خرداد 1397

96/2/15

امروز هشتمین دندونت هم در اومد مبارکت باشه قشنگم امروز داریم بر میگردیم تهران تو راه رفتیم خانه روستایی رو پله ها نشوندیمت نمیدونی چه ذوقی میکردی تازه امروز برا اولین بار ازگیل خوردی نوش جونت شیرن من ...
3 خرداد 1397

96/2/14

امروز صبح عمه سوده برات یه حباب ساز گرفت نمیدونی چه ذوقی میکردی میپریدی بالا حباب رو بگیری تازه ظهر رفتیم بندر انزلی گلی کنار دریا بازی کردی شن بازی و اب بازی و تازه اونجا پارک بود سرسره سواری کردی بعد تو پاساژ یه ماشین برات گرفتیم که سوار بشی کلی بهت خوش گذشت ...
3 خرداد 1397

97/2/13

امروز داریم میریم قلعه رودخان تو راه برای ناهار کنار رودخونه نگه داشتیم تو کلی بازی کردی یاد گرفتی بهت میگفتم سنگ پرت کن تو اب پرت میکردی تو رودخانه رفتی اب بازی کردی شیطونی کردی کلی شب هم بابا یاسری از قلعه رودخان یه اسباب بازی قشنگ برات خریدحتی تو راه اسباب بازی رو محکم دستت گرفته بودی ...
3 خرداد 1397