آرسین شاهزاده مامان و باباش

97/4/1

امشب رفتیم با بابا یاسر جیگرکی کلی هم دوست داشتی خوشت اومد
17 مرداد 1397

97/3/29

امروز کلی خونه مامان سیما آب بازی کردی کیف کردی آخه عشق حموم و ؟آب بازی داری وای خدا امروز یه کار بامزه دیگه کردی کارتن پوکویو از کارتونهای مورد علاقته داشتی نگاه میکردی وسطهای کارتن جاهایی که آهنگ داره قبل از اینکه آهنگ رو بزنن خودت شروع کردی آهنگشو گفتن تو باهوشک منی ...
17 مرداد 1397

97/3/27

قشنگ مامان یاد گرفتی تلفن رو میزاری بغل گوشت میگی awwwww
17 مرداد 1397

97/3/26 اولین خوراکیها

برای اولین بار پاستیل خوردی میوه هایی مثل آلو شلیل و هلو / طالبی و خربزه و هندوانه خوردی کلی هم همه رو دوست داری
17 مرداد 1397

97/3/17

مامانی خیلی کم غذا میخوری برا اینکه تشویقت کنم تا یه قاشق میخوری دست میزنم میگم به به تو هم یاد گرفتی تا خودت غذا میخوری یا کس دیگه غذا میخوره دست میزنی میگی به به
22 خرداد 1397

97/3/16

امروز رفتیم لب سد تو جیغ میزدی بری تو اب آخر سر نشستی زمین فقط خاک بازی کردی کل سر و هیکلت خاکی شد بعد یادت مونده بود که 1 ماه پیش گیلان بودیم سنگ مینداختی تو رودخونه بدو بدو یه سنگ برداشتی بردی انداختی تو سد تو باهوشک منی خلاصه میخواستیم از سد بیایم خونه کلی جیغ و داد و گریه کردی که نریم فکر کنم کلی خوش گذرونده بودی ...
22 خرداد 1397

97/3/15

امروز استخرتو پر اب کردیم گذاشتیم تو حیاط انقدر آب بازی کردی ذوق کردی عصری هم رفتیم تو ده رو گشتیم کلی هم تو حیاط تاپ بازی و خاک بازی کردی اونجا صدای خروس میومد قوقولی قوقول میکرد تو هم  یاد گرفته بودی میگفتی قوقو ...
22 خرداد 1397

97/3/14

امروز با دایی علینا  اومدیم طالقان تو دیگه کلی کیف کردی اینجا رو دیدی هم سرد بود هم تاریک تو همش گریه میکردی بری تو حیاط آخرسر سیما جون تو رو برد تو باغچه سنگ بازی کردی بعد یه سطل سنگ اوردیم خونه کلی بازی کردی امشب برا بابا یاسر تولد هم گرفتیم تولدش 15 خرداده ...
22 خرداد 1397

1397/3/11

عشق مامانی یاد گرفتی میگی نون تا بهت نون میدم خودت میگی نون پسر گلم تو عاشق نون خوردنی همیشه نون دستته میخوری حتی تو خیابون نون ببینی برات میخریم حتی به جای غذا دوست داری نون بخوری
22 خرداد 1397

1397/3/10

امروز کلی خوراکیهای جدید خوردی برا اولین بار خربزه ، زردآلو، خیارشور خوردی کلی هم خوشت اومد غروب شد دیدم با خودت غش غش میخندی نگو رفتی روی مبل مثل سرسره میای پایین کیف میکنی من هم داشتم میرفتم مولودی تو هم فهمیدی و نخوابیدی باهام اومدی اونجا خانوما دست میزدند مولودی میخوندن تو هم باهاشون دست میزدی شیرین مامانی
22 خرداد 1397