آرسینآرسین، تا این لحظه 2 سال و 8 ماه و 22 روز سن دارد

آرسین شاهزاده مامان و باباش

97/11/17

امروز اومدیم میدان امام کلی درشکه سواری کردی ذوق کردی وسط میدان امام همش خاک بازی میکردی ما هم بعدش جایی دعوت بودیم تمام لباست رو کثیف کردی شیطونک مامان ...
1 خرداد 1398

97/11/16

امروز اومدیم چهل ستون ، باغ پرندگان . منار جنبان . پل خواجو وقتی رفتیم منارجنبان و پل خواجو تو ماشین پیش راننده خواب بودی دیگه ما تنها رفتیم گشتیم ولی تو باغ پرندگان بیدار بودی کل پرنده ها رو ول کردی چسبیده بوی به یه فلکه آب فقط انگشتت رو میکردی تو شیر آب اصلا به پرنده ها اهمیت نمیدادی تو آخه عشق آب داری ...
1 خرداد 1398

97/11/15

امروز روز اولیه که تو اصفهانیم جایی که هستیم خیلی قشنگه خانه دهدشتی اصفهان داخل حیاطش ی حوض داره هوا هم سرده حسابی ولی تو همش میری دست میزنی به آب ما رفتیم جلسه تورو گذاشتیم پیش مامان سیما ولی صداتو میشنیدیم تو حیاط شیطونی میکردی. بعد از ناهار رفتیم زاینده رود و چهار باغ و کلی پیاده روی تو هم قربونت برم اصلا خسته نشدی کلی پیاده روی کردی بعدش رفتیم زاینده رود کلی ذوق کردی ...
1 خرداد 1398

97/11/14

پسر قشنگم امشب داریم میریم اصفهان آخه من دارم با همکارم خانم بنائی میرم ماموریت تو و مامان سیما رو هم دارم میبرم چون اصلا طاقت ندارم تو پیشم نباشی تو سالن حسابی داری شیطونی میکنی اونجا تلفن عمومی دیدی گوشی رو میگیری علومیکنی دیگه الان سوار قار شدیم کلی بازیگوشی میکنی و تعجب کردی صبح هم 5 از خواب بیدار شدی شارژ شارژ ...
1 خرداد 1398

97/10/22

امشب اومدیم با بابا یاسر و بابایی بیرون پاساژ دیگه کلی بابایی بردتت سوار وسایل بازی کردتت کلی میرفتی با پله برقی پایین کلی میومدی بالا حسابی شیطونی کردی بهت خوش گذشت ...
30 دی 1397

97/10/16

قشنگ یاد گرفتی میگی علو میگی عمه تازگیا الکی غش غش میخندی
30 دی 1397

97/10/15

امروز من تنهات گذاشتم پسرم اومدم خوزستان ماموریت تو رفتی خونه مامان سیما 4 روز اونجا بودی اولش دلتنگی نکردی ولی بعدش چرا من هم تند تند بهت زنگ میزدم هم تلفنی هم تصویری تو هم اصلا دل نمیکندی همش میخوای حرف بزنی عمه سوده یبار بردتت پارک بابا یاسرم یبار بردت پارک ولی من که خیلی دلم برات تنگ شده از اهواز برات یه کفش قشنگ با یه بارونی گرفتم کلی هم دوستش داری همش کفشتو میاری که پات کنم
30 دی 1397

97/10/4

امروز خونه مامان سیما برات تولد گرفتن کلی ذوق کردی یه کیک خوشگل باب اسفنجی عمه سوده برات درست کرد فقط امشب یخورده اذیت کردی هر کاری کردیم 6 نفری نتونستیم لباست رو عوض کنیم لباسات رو پرت میکردی میگفتی لباس تو خونه ای تنم باشه دیگه با همون لباس خونه برات جشن گرفتیم شیطونک دیگه 2 سالت تموم شد آقا شدی برا خودت
30 دی 1397