آرسین شاهزاده مامان و باباش

97/6/12

وقتی داریم از خونه میریم بیرون بدو بدو میریسه راهی پیریز رو با پاهات خاموش میکنی از من یاد گرفتی  تازگیا برقا رو خاموش میکنیم شروع میکنی ؟آروم حرف زدن ناناز
31 شهريور 1397

97/6/10

یاد گرفتی همه چیز رو با انگشتت نشون میدی میگی این؟ یعنی بهت توضیح بدیم این چیه تازه بعدش هم بعد اینکه میگی این خودت شروع میکنی به زبون خودت توضیح دادن انقدر خوشت اومده که نصف شب هم از خواب بیدار میشی انگشتتو اینور و اونور نشون میدی میگی این وای وای یکار بدی هم کردی یه گاز گنده از دستم گرفتی تا 3 روز جاش مونده بود شیطونک ...
31 شهريور 1397

97/6/1

امروز رفتیم خونه مامان زهرا کلی با نیما بازی میکنی اسم نیما رو صدا میکنی میگی نو نو . با نیما دنبال بازی کردی نیما میگفت بدو تو هم جیغ زدی گفتی اودو  . نازه پیش نیما گذاشتمت رفتم انقدر آقایی اصلا اذیت نکردی بازی کردی وقتی نیما داشت میرفت دنبالش گریه میکردی ...
7 شهريور 1397

97/5/28

امروز برم مهدکودک ثبت نامت کردم 2 ساعت موندی کلی ذوق کردی بازی کردی فرداش هم که برمت مهد پریدی تو بغلشون از وقتی اومدی مهد کلی شیطون شده تازه برگشتنی تو کوچه یه ماشین رد شد آهنگ گذاشته بود یدفعه وسط کوچه شروع کردی رقصیدن ...
7 شهريور 1397

97/5/25

عزیز دلم امروز اومدیم طالقان پیش مامان سیما طبق معمول کلی بازی کردی ؟آب بازی کردی کلا کیف کردی ...
7 شهريور 1397

97/5/23

نمکدون من تا باهات آروم حرف میزنم تو هم بلافاصله تو هم آروم حرف میزنی جیگر مامانی هروقت دستشویی میکنی خودت میری پوشاکتو بر میداری یعنی بیا منو عوض کن تازه قشنگ مامان یاد گرفتی هرکاری میکنی مثلا میشینی عین آدم بزرگا میگی آها
24 مرداد 1397

97/5/22

امروز بردمت مهد کودک تو کوچمون رو برات ببینم تا رسیدیم کلی ذوق کردی بازی کردی تازه بدون من خودت رفتی سر کلاسها با بچه ها بازی کردی ظهر اومدیم خونه مامان زهرا تو خوابیدی و من رفتم بیرون کار داشتم 34 ساعت هم طول کشید همش نگران بودم تو بیدار میشی غریبی میکنی من نیستم گریه میکنی اومدم دیدم انقدر آقایی که کلی بازی کردی اصلا غریبی نکردی اذیت نکردی منم برات یه کادوی خوشگل خریدم سوارش شدی تازه میرفتی روش وای میستادی ...
24 مرداد 1397

97/5/22

یاد گرفتی میگی مامسا عشق منی تو بهت میگم آرسین میگی بئه بعد سریع به من میگی مامان که منم بگم بله قشنگ میگی بابایی . بهت میگم بخواب شروع میکنی خر خر کردن ...
24 مرداد 1397

97/5/21

مامانی امروز با مقوا سکه درست کردم که بندازی تو قلک اولش برات سخت بو ولی انقدر تلاش کردی یاد بگیری خودت تنهایی قلک رو برمیداری میری یواشکی تمرین میکنی سکه رو بندازی تو قلک در عرض یک روز راهشو پیدا کردی آخه انقدر بلا و زرنگی که سکه هایی که تا شده نمیتونی بندازی تو قلک با دهنت خیس میکنی میندازی اون تو زندگیم تو زبلک منی ...
24 مرداد 1397