آرسینآرسین، تا این لحظه 2 سال و 8 ماه و 22 روز سن دارد

آرسین شاهزاده مامان و باباش

98/4/28

امروز داریم میریم خونه مامان زهرا طبق معمول بالشت رو بغل کردی راه افتادی که بریم با بالشت رفتی خونه مامانی تو عشق من و بابایی تو باهوش منی هروقت میخوایم بریم بیرون بدو بدو میای سشوار رو برمیداری میزنی تو برق موهاتو مرتب میکنی بعد میگیدعطر آخه میخوای خوشتیپ کنی خوشبو باشی بعد دستمال برمیداری کفشتو تمیز میکنی و پاشنه کش برمیداری کفشتو پات میکنی   ...
9 مرداد 1398

98/4/25

وای خدای من امروز انقدر کارات خنده داره که با بالشت ما داری میری مهد کودک هرکاری میکنم نمیتونم ازت بگیرم تو خیابون با بالشت راه میری همه نگاهت میکنن خیلی بامزه هست کارایی که میکنی ...
9 مرداد 1398

98/4/14

پسرم الان دیگه دو روزی هست که کم کم عادت کردی به مهد کودک دیگه دوست داری با ما بای بای میکنی میری داخل میگی سئام خوبی آخه اینجا خیلی بهت خوش میگذره چهارشنبه ها آب بازی داری و عمو موسیقی داری امروز که تو مهد جشن تولد هست تازه صندلی بازی هم کردی
9 مرداد 1398

98/4/5

مامانی قشنگم امروز اومدیم طالقان پیش بابایی و مامان سیما دیگه مثل همیشه بازی و خوشحالی میکنی کلی هم دلت برا بابایی تنگ شده بود همش تو بغل بابایی هستی ولی از طالقان که برگشتیم دیگه هر روز صبح گریه میکنی که مهد نری همش میگی بابایی تا میگم بریم مهد گریه میکنی میگی نه نه نه میگی بابایی دیگه به سختی میای مهد کودک دلت میخواد پیش بابایی باشی ...
11 تير 1398

98/4/5

عاشق هندوانه هستی همش مارو میبری دم یخچالاشاره میکنی هندوانه بدیم و یا همش میگی بس بس یعنی بستنی) امروز یه هندونه بزرگ گرفتی به دهنت حتی صبر نکردی برات ببرم ...
11 تير 1398

98/4/3

امشب بابایی و مامان سیما اومدن خونمون آخه برا 2 سال و نیم شدنت کیک درست کردم تو عاشق اینی که کیک بپزم همش میری دم مایکروفر به من میگی تببد (یعنی تولد) منتظری برات کیک درست کنم خلاصه امشب برات شمع روشن کردیم خیلی داری ذوق میکنی همش میگی هورا ...
11 تير 1398

98/4/3

پسر قشنگ امروز اوردم مهد کودک ثبت نامت کردم اولین روزیه که داری مهد فعلا خوشحال و ذوق میکنی اسم مهد فرشتگان شادی هست مهد خیلی خوبیه کلی وسایل بازی داره
11 تير 1398

98/3/13

امروز اومدیم طالقان طبق معمول کیف میکنی بازی میکنی اومدیم پیش خاله غزاله دوست من تو حیاطشون سگ دارن کلی داری بازی میکنی و هاپو هاپو میگی اصلا از حیوونا نمیترسی ...
11 تير 1398

خوردنی و کلمات جدید تو خرداد ماه 98

قربون شیرین زبونیت برم یاد گرفتی میگی سلام خوبی . میگی بشین . بخور . بیا . بخواب . صبح ها میری بالا سر بابا یاسر میگی یاسر پاشو . جدیدا بابا رو میخوای صدا کنی میگی یاسر سان یاسر سان . بابا یاسر هم کیف میکنه . عاشق این هستی شمع روشن کنیم تو فوت کنی ذوق میکنی میگی هورا هورا  همش میگی تببد (یعنی تولد) این ماه کل جوش خوردی خیلی هم خوشت اومد اصلا فکر نمیکردم دوست داشته باشی تو عشق من و بابا هستی قشنگم
11 تير 1398